السيد محمد حسين الطهراني
27
معاد شناسى (فارسى)
همان اساس متحجّر مىگردد و احوال گذران او به صورت ملكات ثابته در مىآيد . البتّه چون خود را بر محور قانون دين و حقّ تربيت ننموده است لذا در آخر عمر نتيجهء نفسانى او همان تراكم احوال و تحجّر خاطرات و افكار اوست . داستان پيرمرد حريص و هارون الرّشيد در آرزوى دراز گويند روزى هارون الرّشيد به خاصّان و نديمان خود گفت : من دوست دارم شخصى كه خدمت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم مشرّف شده و از آن حضرت حديثى شنيده است زيارت كنم تا بلاواسطه از آن حضرت آن حديث را براى من نقل كند . چون خلافت هارون در سنهء يكصد و هفتاد از هجرت واقع شد و معلوم است كه با اين مدّت طولانى يا كسى از زمان پيغمبر باقى نمانده ، يا اگر باقى مانده باشد در نهايت ندرت خواهد شد . ملازمان هارون در صدد پيدا كردن چنين شخصى بر آمدند و در اطراف و اكناف تفحّص نمودند ، هيچكس را نيافتند به جز پيرمرد عجوزى كه قواى طبيعى خود را از دست داده و از حال رفته و فتور و ضعف كانون و بنياد هستى او را در هم شكسته بود و جز نفس و يك مشت استخوانى باقى نمانده بود . او را در زنبيلى گذارده و با نهايت درجهء مراقبت و احتياط به دربار هارون وارد كردند و يكسره به نزد او بردند . هارون بسيار مسرور و شاد گشت كه به منظور خود رسيده و كسى كه رسول خدا را زيارت كرده است و از او سخنى شنيده ، ديده است . گفت : اى پيرمرد ! خودت پيغمبر اكرم را ديدهاى ؟ عرض كرد : بلى .